ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

301

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

محاصرهء فرنگان طرابلس را ريموند سن‌ژيلى [ 1 ] از ملوك فرنگان همچنان طرابلس را در محاصره داشت . او در اين ايام شهر جبله را از ابن صليحه گرفت و در نزديكى طرابلس دژى ساخت و در آن اقامت گزيد . چون بمرد او را به قدس بردند و به خاك سپردند . پادشاه روم اهل لاذقيه را فرمان داد كه براى فرنگانى كه طرابلس را در محاصره دارند آذوقه برند و آنان با كشتيهايى آذوقه به طرابلس سپردند . پادشاه روم اهل لاذقيه را فرمان داد كه براى فرنگانى كه طرابلس را در محاصره دارند آذوقه برند و آنان با كشتيهايى آذوقه به طرابلس بردند . فخر الملك بن عمار لشكرى از دريا به طرابلس برد و با فرنگان جنگ در پيوست و پيروزيى حاصل نمود و جمعى از ايشان را نيز اسير كرده باز گرديد . محاصرهء طرابلس پنج سال مدت گرفت و در شهر آذوقه به پايان آمد . توانگران نيز هر چه داشتند انفاق كردند و ايشان نيز بينوا گرديدند . چون سال 500 فرا رسيد از جزيرهء قبرس و انطاكيه و جزاير بنادقه ( و نيز ) بر ايشان آذوقه رسيد و رمقى يافتند . در اين احوال فخر الملك بن عمار خبر يافت كه پس از سلطان بركيارق كار ملك بر برادرش سلطان محمد بن ملكشاه قرار گرفته است . نزد او شتافت تا از او يارى جويد . فخر الملك بن عمار پسر عم خود ذو المناقب را به جاى خود در طرابلس نهاد . ابن عمار نخست در دمشق فرود آمد . طغتكين او را گرامى داشت . سپس به بغداد رفت . سلطان نيز او را به اجلال درآورد و وعدهء ياريش داد . چون سلطان در ماه شوال سال 501 از بغداد حركت كرد ، فخر الملك بن عمار را در نهروان نزد خود خواند و امير حسين بن اتابك قتلغ تكين را ، كه با امير مودود براى گوشمال چاولى سقاوو به موصل مىفرستاد ، فرمان داد كه با چاولى به نحوى مصالحه كند و - چنان كه در اخبارشان آورديم - همراه ابن عمار برود . [ ماجراى چاولى سقاوو آن بود كه چاولى سقاوو از ارسال اموال سر باز مىزد و چون سلطان به بغداد آمد تا به گوشمال صدقة بن مزيد رود ، چاولى سقاوو را پيام داد كه لشكرى به يارى او فرستد ، ولى او همه را به مغالطه و دفع الوقت گذرانيد تا آنجا كه با صدقه باب مكاتبت بگشود و او را به مخالفت با سلطان تحريض نمود . اينك كه سلطان از كار صدقه فراغت يافته بود آهنگ تنبيه چاولى سقاوو را داشت ] . [ 2 ] ابن عمار با سلطان وداع كرد و سلطان او را خلعت داد . ابن عمار با لشكر امير حسين بن قتلغ تكين روانه شد ولى از اين كار خود سودى نبرد . ابن عمار در ماه محرم سال 502 به دمشق آمد و از آنجا با لشكرى كه از دمشق با او همراه شده بود به جبله رفت . مردم جبله به

--> [ ( 1 ) ] متن : صنجيل . [ ( 2 ) ] ميان دو قلاب از متن ساقط بود از ابن اثير افزوديم ( حوادث سال 501 ) .